/ شیخ به زنی فاحشه گفتا مستی /هر لحظه به دام دگری پا بستی /گفت شیخ هر آنچه گویی هستم آیــــا تو چنان که مینمایی هستی ؟؟ عروســــ افسار گسیخته






عروســــ افسار گسیخته

سلیطهـ ـی صــامتـــ... اینجا میخوانی عصیان ِ خفته ی زیر ِ نقاب ِ خنده هایم را





عروس رند
حوصله من در رفته! قد: 170 سانتیمتر با یه سر بنـــــــد ســ بــــــــــز خودسر و مغرور و خودخواه در عین حال منااااااسب ! بی زحمت دیدینش، فوری غل و زنجیرش کنین چون به محض اینکه فرصتو غنیمت بدونه بازم در می ره! گفته باشم ______________________ آیا تابحال طعم تضاد عقل و دل راچشیده ای ؟ طعمی گس دارد انگار دل هم دیوانه است جنون در پی دلبستگی را می بیند و دیوانه میشود ومن آن کسی ام که نه تنها این درد را حس کرده ام بلکه در کشاکش به مرز جنون رسیده ام مرز جنون کجاست وقتی دیوانگان عاقل نما ازتو در بند جنون اسیرترند ----------------------------------------------- حس می کنم که شاد اما غمگینم، محکم اما سستم، بالا اما پایینم. انگار که زیاد اما کمم، بلند اما کوتاهم، ......سخت اما آسانم. حس می کنم غنی اما فقیرم، قانع اما حریصم، انگار که سپید اما سیاهم. حس می کنم که دوست اما دشمنم، گرم اما سردم، شریک اما تنهایم، انگار در مقصد اما در راهم. من،نو اما کهنه ام...زنده اما...مرده ام‍‍
یه سری مشخصات عروســ صامتـــ(نانـ ے آزاد)

دسته بندی خزعبلات
ته مانده های مترسک فیلتر شده [۱۱٧]
فریادهای عروس رند [۱٠۸]
از هر در سخن [۱٧]
عزیزان در خاک خفته ام [۸]
من یک فمینیست هستم [٦]
شعر های ماندگار [٥]
خانواده من [٤]
عکسدونی [۳]
خسرو شکیبایی [۳]
صدای سکوتم که بلند می شود [۳]
دف نوشته [٢]
لینکدونی [٢]
مینویسم [۱]

دوستان و دشمنان
لينكدوني
لینکدونی گرگانی ها
شادروان محمد مهدی سیلاخوری
کافه آسمان
خیالواره
شازده اسدالله میرزا
شعری برای عروس
رؤیای پرواز
آیکون


شبکه اجتماعی و میکروبلاگ - با امکانات باورنکردنی چت تصویری


دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ

درد، درد، درد، درد

در وجود گرم و مهربان مرد

خانه کرد

مرد مهربان از این هوای سرد

خسته بود

درد را بهانه کرد

 

****

آه، آه ، آه ، آه

باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه:

- ای دریغ آن که رفت ....


 

 

- ای دریغ ما ، دریغ مهر و ماه

دوستان نیمه راه

****

رود، رود، رود، رود

رود گریه جماعت کبود

در فراق آن که رفت

در عزای آن که بود

«دیر مانده‌ام در این سرا... » ولی شما ، عزیز

«ناگهان چه قدر زود...»


نجابتت را به یادگار بگذار []


 
سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ

آب معدنی تگری را
سر می کشد
مداح
وبعد نعره می کشد:

" صدای العطش کودکان را می شنوید.....؟!"


نجابتت را به یادگار بگذار []


 
دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ

خوب چی بگم  ؟! سال 91 هم اومد

همین


نجابتت را به یادگار بگذار []


 
یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ


← صفحه بعد